معرفی نظامی گنجوی
حکیم جمال الدین الیاس ابن یوسف نظامی گنجهای(گنجوی) از استادان بزرگ سخن و از ارکان شعر فارسی است. محل تولد او را همه تذکرهنویسان، گنجه دانسته اند. حکیم نظامی گنجوی شاعر بزرگ ادبیات فارسی در قرن ششم هجری است که با آفرینش پنج گنج، نام گنجه را با خود جاودانه کرده است.
گنجه در آن روزگار، از شهرهای آباد و پرنعمت در میان ممالک اسلامی بود و از نظر فرهنگی در میان شهرهای آذربایجان موقعیت خاصی داشت؛ زیرا بهواسطه مجاورت با ارمنستان و ساکنان مسیحی آن، تعصب دینی و حمیت مذهبی در میان مسلمانان آنجا قابل توجه بود. تاریخ ولادت او معلوم نیست، اما با دقت در بعضی از اشعار او میتوان آن را نزدیک به سال ۵۳۰ هجری قمری دانست؛ چنان که در «مخزنالاسرار» که به سال۵۷۰ سروده شده، آمده است:
طبع که با عقل به دلالگیست منتظر نقد چهل سالگیست
از این شعر میتوان فهمید که شاعر در آن زمان نزدیک به چهل سال داشته و بدین ترتیب سال ولادت او را به تقریب دریافت. تاریخ وفات او نیز به درستی معلوم نیست و اقوال متعدد در این باره داریم که به نظر میرسد سال ۶۱۴ هجری قمری به واقعیت نزدیکتر باشد. مدفن نظامی در گنجه تا اوایل عهد قاجاری باقی بود بعد از آن رو به ویرانی نهاد؛ تا زمانی که به وسیله دولت محلی آذربایجان شوروی مرمت شد. از آثار نظامی آنچه از دستبرد زمان برای ما باقی مانده «خمسه نظامی» یا « پنج گنج» و نیز دیوان قصاید و غزلیات اوست. «خمسه نظامی» شامل پنج مثنوی است: «مخزن الاسرار»، «خسرو و شیرین»، «لیلی و مجنون»، «هفت پیکر»و«اسکندرنامه» در ادامه نگاهی گذرا داریم به حضور زن در سه مثنوی برجسته از این شاعر بزرگ. شاعران بسیاری، از مثنویهای او که به خمسه نظامی مشهور است، تقلید کرده، نظیرههایی بر آنها ساخته اند که از جمله میتوان به امیرخسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، عبدالرحمان جامی، وحشی بافقی، عرفی شیرازی وفیضی دکنی اشاره کرد. زیبایی بیان و رقت کلام همراه با تصاویر بدیع شعری و ترکیبات دلاویز از ویژگیهای سبک سخن نظامی است.قرن ششم، قرن دانش، خرد و نطفههای تصوف است و سنایی پرارج کننده این قرن شکوهمند است دو شاعر در واحهای میان کویر علم شعر پارسی را برداشتند. یکی خاقانی که رخسار شهرتش همه جا رفته. خاقانی دریای دیگری است و غواص دیگر میطلبد اما آنچه ما از کنکاش و غوطهوری در بحر نظامی فرا چنگ آوردهایم دامنه سخن را آن چنان گسترده میکند که این مجال اندک فراخور حال نیست و کرانه دریایش آنچنان بیکران است که این مجال اندک جزء جایی را بتواند بازشناخت که عمری دوباره باید نه تعجیلی عظیم. او شاعر آزادهای بود که آزادگی را در سایه دین اسلام میدید و برای ترویج افکار اسلامی در میان مردم دیار خود میکوشید. ما امروزه راز این حقیقت را که نظامی چگونه سرآمد روزگاران شد از زبان اشعارش میشنویم: در ره دین چونی کمر بربند تا سرآمد شوی چو سرو بلند
راز سربلندی نظامی در دینداری وی بود؛ از همین رو هنگامی که به دعوت طغرل شاه، به دربار او رفت، به محض ورود به مجلس بزم، طغرل دستور داد که بساط ساز و آواز و شراب و باده را به احترام زهد شاعر بزرگ آذربایجان برچینند؛ آنگاه با صمیمیت تمام او را در گنار خود نشاند و با علاقه فراوان به اشعارش گوش فرا داد. از دیگر نشانههای دینداری نظامی آن است که خود در آخرین منظومهاش یادآور میکند که هرگز در زندگی شراب ننوشیده است؛ و این قطعا به خاطر حرمت شرب خمر در اسلام بوده است. نظامی به زندگی عارفانه تمایل داشت و به همین دلیل، مدتی از عمر خود را در خوانی به ریاضت و تهذیب نفس گذرانید؛ اما هدفش آن نبود که به طور رسمی در حلقه دراویش درآید، بلکه در جهت تقویت جانب دینی و مذهبی خویش چنین میکرد:
از جــرز نفس بــرآور غریو بنده دین باش نه مزدور دیو
در حرم دین به حمایت گریز باز ره از کشمکش رستخیز
متن کامل در ادامه مطلب...
با سلام!